تبلیغات
دوست داشتنی های من
دوست داشتنی های من
"امام صادق(ع)می فرماید:قلب انسان حرم خداست;در حرم خدا غیر خدا را جا ندهید."

وقتی  خدا داشت بدرقم میکرد بهم گفت:جایی میری مردمانی داره که میشکننت نکنه غصه بخوری...
من همه جا باهاتم تو تنها نیستی...
تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری...قلب میزارم که جا بدی...اشک میدم که همراهیت کنه...
و مرگ میدم که بدونی بر میگردی پیش خودم...




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 آبان 1394 توسط زهرا

سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه و ایام به کام...تا حالا شده تو دلتون چیزی باشه ندونید به کی بگید..اصن دلتون نخواد به کسی بگید و همین طوری فقط بنویسید...منم دقیقا الان این حسو دارم...فقط میخوام بنویسم...
میرم سر اصل مطلب...عاشق شدن یعنی چی....کسی که عاشقه ویژگیش چیه..کی لایق عشقه...عشق اصلا وجود داره؟!..چرا بعضی ها به هم بدی میکنن...چرا بی احترامی چرا بی فرهنگی و چرا فحش...چرا هر کسی برا خودش یه گوزه مخصوصا پسرا...چرا اینقدر بعضی هاشون غرور اضافی دارن...چرا دخترا این قدر گستاخ شدن که هر چیزی تو خیابون به ذهنشون میرسه رو میگنو انجام میدن...چرا اینقدر بعضی ها پررو شدن...چرا ده هفتادی ها هیچ احترامی براهم قائل نیستن...چرا بعضی ها بی حجب و حیان..چرا همه سی تا bf و gf رو رد کردن..چرا دخترا ارزش خودشون رو نمیدونن..چرا به پسر جماعت دست دوستی میدن...بابا همشون مرموزن ولی بیشتراشون هدف دارنو سودجو و فرصت طلب..کافیه کوچک ترین نقطه ضعفی توت پیدا کنن..همیناست که بهمون میگن خنگ..البته این باعث نشه توی پسر رو بیفتی..من یه دخترم..این قدر باید قوی و محکم باشم که به هرکسی اجازه ورود به محیط امن خودم ندم..اول باید خودم به خودم احترام بذارم تا دیگران بهم احترام بذارن..حالا این احترامه..با چادری که میپوشم..با طرز برخورد و راه رفتنی که تو خیابون دارم..با نگاه نکردن به هر کسی..محکم حرف زدن...ضعف نشون ندادن..شوخی پوچ نکردن..خنده های بلند و الکی نکردن...با شخصیت و متین بودن...ووو کلی چیزا هست..
توی دختر باید مروارید تو صدف باشی..برا بدست اوردنت باید تلاش کرد..باید سختی کشید..باید باارزش باشی..باید محافظ داشته باشی...اون وقت قدرت رو میفهمن و با چنگ و دندون نگهت میدارن تا دست کسی بهت نرسه..به اعتقاد من یه پسر موقعی به دختر بها میده که اون دختر خودشو برا کسی بی ارزش نمیکنه..برای خوش و راضی بودن دیگران..سنگین و متینه و طوری برخورد میکنه انگار پسری دورش نیست در صورتیکه بعضی ها  کنترلشون رو از دست میدن...کلا بیشتر دخترها به اصول و عقایدی اعتقاد ندارن و خیلی چیزهای مهم براشون پشیزی نیست...
بی منتها شکرت خدا فقط برای اینکه درگیر کسی نیستم و به اندازه کافی عاقلم که تن به این کارای بی نتیجه ندم...شکرت خدا...دوست دارم..
فقط تو لایق عشقی



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 شهریور 1396 توسط زهرا

بانو از خودت خجالت نکش

خودت چتر باش

خودت ابر باش

خودت باران

شک نکن خدا نابغه بوده که تو را آفریده

بیخیال بنده هایش که دنیای زنانه ات را نادیده گرفتند

بانو ایندفعه سر سفره، تو نان گرم بخور

اصلا تمام زیتون های دنیا هم مال تو

هر وقت هم تنت سرد شد

تنهاییت را بغض نکن

آواز کن

با صدای بلند برای گرمیه دلت بخوان

دیگر هیچ وقت تنهاییت را با گریه نشان نده

حتی وقتی تنها می خوابی

بگذار ایندفعه لالاییت را برای خودت...

بانو چه خوب میشد عصرانه مهمان خودت باشی

بانو بانو بانو

چای که دم کشید

دامن کوتاهت یادت نرود

قند توی دل قندان آب می شود

طعم گس چای را که هورت می کشی

بانو یک دل سیر بخند

بخند به ریش روزگار

به ریش ناکسانی که تو را ناقص العقل خوانند

و خود زاده تو اند

که اگر عاطفه و مهر تو نبود

تو را به قضاوت نمی نشستند

و حکم به مشروطیت آزادیت نمی دادند

که هرجا می روی گزارش کنی

که من می گویم، من می خواهم و من منشان

گوشت که سهل است جانت را پر کند

مهربان یک دل سیر بخواب

تا درد حرف هایی که دل کوچکت را می شکند

فراموش کنی

بانوی کامل

خدا آرامش هستی را در چشمانت

در حلقه آغوشت

درست روی لبهایت به امانت گذاشت

به جهنم برود، هر که آرامشت را دستخوش زمختی خویش کند

به جهنم برود آنکه بلندای روحت را نمی بیند

ولی فرود و فراز تنت را خوب می شناسد

به جهنم برود کسی که تو را ضعیفه خواند

تا ضعف خودش به چشم نیاید

بین خودمان باشد

خدا شرمنده جای نوازش هاییست که روی تنت ماند

بانو راستی حال دلت چطور است؟

چند وقت است رویا ندیده ای،

راستی هنوز اشک می ریزی؟!؟!؟

قول دادی که دیگر تنهاییت را با گریه نشان ندهی

نکند هنوز منتظر شنیدن دوستت دارمی!!!

بیا بحث را عوض کنیم

راستی موهایت را بگذار بلند شود

بگذار از زیر روسری هوایی بخورند

لاک قرمز یادت نرود

خدا هرچه صورتی و قرمز و سرخابیست برای تو آفریده

کلاغ ها دیر زمانیست پشت سر طاووس حرف می زنند

اصلا بگذار یک کلاغ چهل کلاغ کنند

تو گوشواره هایت را فراموش نکنی

بانو هر وقت دلت خواست دستت را از ماشین بیرون ببر و

تن وحشی باد را لمس کن

هر وقت هم دلت خواست

لبه ی جوی راه برو

حتی بلند حرف بزن و بخند

و هر روز هم برقص خواستی با ساز دلت خواستی با...

فقط یادت نرود کتاب بخوانی

بانوی کامل و زیبا

تو سلیقه خاص خدایی

آن خلقت خدا قلیانی چاق کرد

پا روی پایش انداخته

و روی بو نازنین وجودت قلم عشق را چرخاند

پس تو ناب ترینی

بانو ناب ترین شعر خدایی تو

سر انگشت بهاری

بخند از ته دل رها

و بزن قید احساسی که نخواند تمنای نگاهت را...

Smile
clean word remove format superscript Subscript Cut Copy Paste Horizontal Rule Ordered List Unordered List Outdent Indent Insert Link Remove Link
Undo Redo Bold Italic Underline strikethrough Align Right Center چینش چپ Justify Full Justify Full Justify Full
Text Color
Background Color
Add Image
Insert Table
Insert Aparat




نوشته شده در تاریخ شنبه 3 تیر 1396 توسط زهرا

ملکا ذکر تو گویم که توپاکی وخدایی             نروم جزبه همان ره که توام راهنمایی
سلام خدای خوبم! اومدم تا با تو حرف بزنم!با تو که زیبا ترینی! با تو که مهربان تربنی! با تو که بزرگ ترینی! با تو که غفارترینی! با تو که...چه بگویم که لایق تو باشد؟! چه بگویم که تو را وصف کند؟! تو که خود صاحب صفتی!
هر چیزی که می بینم، از تو سرچشمه می گیرد و تو را می خاهد جلوه گر سازد! همه نشان از تو دارند! جالب است! خروس که حیوانی بیش نیست و حیوانات هم عقل ندارند، صبح، ظهر، عصر، مغرب، شب تو را صدا می زند و صدایش را به عشق تو سر می دهد! بعضی اوقات هم دلش دوباره می کشد و بین این ها هم تو را صدا می زند!
خدایا،خدای خوبم! خیلی خیلی خیلی دوست دارم! البته در حدی نیستم که تو را دوست داشته باشم ولی به اندازه ی کوچکی خودم تو را دوست می دارم.
فقط تویی که لایق عشقی! فقط تویی که می توانی تقش معشوق را به خوبی ایفا کنی! این کلمات گنجایش خوبی های تو را ندارند و نمی توانند تو را توصیف کنند! دست من هم بیش از این توان نوشتن ندارد، البته دست من نه! تو به من دست دادی تا بتوانم با آن بنویسم! از تو بنویسم!
خدایا،خیلی خیلی خیلی دوست دارم! چون، بزرگی در تو معنا پیدا می کند و 
می دانم که بی جوابم نمی گذاری، از تو خواسته هایی دارم. کوچک اند و بزرگ نیستند! البته تو می توانی همه چیز را برآورده کنی و نشدی، در فرهنگت و در قانونت وجود ندارد!
خدایا! دلم می خواهد:
مریضی روی تخت بیمارستان نباشد...دلم می خواهد دشمنان تو نابود شوند...دلم می خواهد جوانان مملکت موفق شوند و معنای زندگی را درک کنند...دلم
می خواهد همه به عشق تو برسند و تو را در پشت خودشان حس کنند و پشتشان گرم باشد...دلم می خواهد کودکان سوریه، عراق، فلسطین در کوچه های خودشان بخندند و شاد باشند...هر چه بگویم کم است! اما می دانم که می توانی
انجام دهی...
تو خدایی! جز تو کس دیگری نیست! و در آخر از تو می خواهم امامت،
فرستاده ات، ظهور کند و جهان را پر از عدل سازد خدایی بودن را به ما یاد دهد! اسلام واقعی را، اسلام محمدی را، به ما یاد دهد و زندگی را به کاممان شیرین سازد!



" آمین یا رب العالمین"       




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 خرداد 1396 توسط زهرا

نگفتمت مرو ان جا،    که اشنات منم
در این سراب فنا،چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال زمن
به عاقبت به من ایی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای با صفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پر و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که اتش و تپش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفت های زشت در تو نهند
که گم کنی که سرچشمه صفات منم
اگر چراغ دلی،دان که راه خانه کجاست
وگر خدا صفتی، دان که کدخدات منم




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 خرداد 1396 توسط زهرا

روده تنگ به یک نان تهی پر گردد        نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ



نوشته شده در تاریخ جمعه 20 اسفند 1395 توسط زهرا

Related image




نوشته شده در تاریخ جمعه 28 آبان 1395 توسط زهرا

Image result for ‫مطلب زیبا‬‎




نوشته شده در تاریخ جمعه 28 آبان 1395 توسط زهرا

Related image




نوشته شده در تاریخ جمعه 28 آبان 1395 توسط زهرا

سلام...
پیشاپیش بهتون تسلیت میگم برا پس فردا"شنبه"...
البته یه شانس بزرگی که اوردید اینه که امروز پنج شنبست .وگرنه
امروز تسلیت داشت...
اینو میگم گه به یادتون بیارم...
دوباره 7صبح ها شروع شد...
1ساعتو45دقیقه تو کلاس موندن شروع شد...
خوندن امادگی دفاعی شروع شد...
هر روز حداقل یه امتحان داشتن شروع شد...
2ونیم برگشتن به خونه شروع شد...
اینا به کنار نیم ساعت سر صف ایست کردنم شروع شد...
ولی همه اینا...
به دیدن دوستای جدید و قدیم می ارزه...
با ارزوی چیزی موندن از شما تا عید...!!!
از 13 به در به بد گفتنش energy می خواد که من دیگه ندارم...............




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 مهر 1395 توسط زهرا

Image result for ‫مطلب جالب‬‎

زمان ازاد است
ولی کم قیمته
تو نمیتونی صاحبش باشی
ولی میتونی استفادش کنی
تو نمیتونی حفظش کنی
ولی میتونی بگذرونیش
یک دفعه از دستش دادی
و نمیتونی به دست بیاری





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 شهریور 1395 توسط زهرا

Image result for ‫مطلب جالب‬‎

پیدا کردن میلیون ها دوست معجزه نیست...
معجزه اینه که دوستی پیدا کنی
کسی که با تو بایسته موقعی که
میلیون ها
مخالف تواند....




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 شهریور 1395 توسط زهرا





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 تیر 1395 توسط زهرا





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 تیر 1395 توسط زهرا





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط زهرا









نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط زهرا





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط زهرا





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 خرداد 1395 توسط زهرا



خوشحال ترین مردم بهترین چیز از هر چیز رو ندارند
انها فقط بهترین چیز از هر چیز را می سازند...





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 خرداد 1395 توسط زهرا





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 خرداد 1395 توسط زهرا

Image result for cute pictures

خخخخخخخ...

Image result for cute pictures

تلی تلی...

Image result for cute pictures

                                             

Image result for cute pictures

بفرما بستنی...وای...تو زمستون...اونم روز بارونی بستنی می چسبه...

Image result for cute pictures

مثه این همین طوری و همیشه بخند....




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 توسط زهرا

رد پا
می سرایم من برایت
می کنم جان را فدایت
بی وفا بودی تو ای گل
اشک هایم زیر پایت
رفتی و گفتی که دیگر
در دلم جایی نداری
تو برو بگریز از این دل
در دل من نیست جایت
تو شدی قاضی و من هم
متهم در این عدالت
فرصتی پیدا نکردم
تا بگویم این حکایت
بی توجه بر نگاهم
خط پایان را کشیدی
و اندر ان دیوان عالی
بی عدالت شد قضاوت
فرصتی به من ندادی
تا بگویم از سکوتم
حرف من حرف دلم بود
نه گله بود نه شکایت
.......................................
زبانم را تو میدانی
بگو از هر چه می دانی
بگو از انچه می خوانی
بگو ای همدم دردم
زبانم را تو می دانی

نمی دانی چه می گویم
نمی پرسی تو حالم را
ببین اشفته ام اینک
به دل غوغا شده برپا

ز بخت خود نمی نالم
از این دنیا چه دلگیرم
ببین اینک طلوع من
چو سرو ایستاده می میرم

تو دردم را نمی دانی
نمی دانی چه می گویم
نمی فهمی زبانم را
نمی مانی تو در کویم

دگر وقتی نمانده گل
و وقتم رو به پایان است
ببین اینک فقط اشک است
که سرگردان و حیران است

ببین دیگر مجالی نیست
که باشم همره و یارت
و بدرود ای نگار من
خدا باشد نگهدارت




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 توسط زهرا





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 فروردین 1395 توسط زهرا





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 فروردین 1395 توسط زهرا





نوشته شده در تاریخ شنبه 7 فروردین 1395 توسط زهرا

گرمی دستات...سرخی لبهات...تپش
قلبت...نرمی صدات...             ...
            ...
                                                       ...
همش مال فشار خونه!!!برو دکتر!!!
........................................................................................
ای صمیمی! ای دوست! گاه بیگاه
لب پنجره خاطره ام می ایی...ای
قدیمی! ای خوب! تو مرا یاد کنی
یا نکنی..من به یادت هستم . . .
.................................................................
زیباترین حس زندگی مرور خاطره های
خوب است...
پس
مرورت میکنم هنگام دلتنگی
...
......................................................................
نه اشکی در چشمش نه اضطرابی در
وجودش نه عشقی در سرش نه دردی
در دلش...فقط شبیه من قدم میزند...
سایه ام را میگویم...
خوش به حالش...





نوشته شده در تاریخ شنبه 19 دی 1394 توسط زهرا

خدایا...
حفظ کن کسی را که دوستش دارم...
و یاورش باش در گرداب مشکلات...
و صدایش را بشنو وقتی تو را میخواند...
و خوشبختش کن به خاطر قلب پاکش...
"امین"




نوشته شده در تاریخ شنبه 19 دی 1394 توسط زهرا

"پشت هر کوه بلند
سبزه زاریست پر از یاد خدا...
و در ان باغ کسی میخواند
که خدا هست...دگر غصه چرا؟!"
"ارزو دارم:
خورشید رهایت نکند...
غم صدایت نکند...
ظلمت شام سیاهت نکند و تو را از دل
انکس که دلت در تن اوست حضرت دوست
جدایت نکند..."




نوشته شده در تاریخ شنبه 19 دی 1394 توسط زهرا





نوشته شده در تاریخ شنبه 19 دی 1394 توسط زهرا





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 دی 1394 توسط زهرا


همه میگن اسمون ابیه ولی من میگم
اسمون قهوه ایه
چون
چشم های تو اسمون منه





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 دی 1394 توسط زهرا
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

لینكستان

آمار سایت


مرجع کد آهنگ برای وبلاگ

کد همین آهنگ


دانلود آهنگ

کد هدایت به بالا

ابزار وبلاگ نویسی

ابزار وبلاگ

کد کج شدن گوشه تصویر

کد بزرگ شدن و سایه دار شدن تصاویر



کد متحرک سازی عنوان وب


راهنمای وبلاگ نویسان
ابزار رایگان وبلاگ


قالب وبلاگ